واکاوی مأموریت «حلقه‌های میانی» در گذار به حکمرانی نوین مردمی

عبور از بن‌بست دیوان‌سالاری

در ایران امروز، بحث داغی پیرامون کارآمدی نظام حکمرانی و دستیابی به اهداف انقلاب اسلامی در جریان است. مفهوم «حلقه‌های میانی» به عنوان یک راهبرد کلیدی مطرح شده که نشان‌دهنده تغییر رویکرد از تمرکز بر «دولت مقتدر» به سمت «مردم‌محوری» و اتکا به نیروهای اجتماعی است. با این حال، این مفهوم با ابهام نظری و گفتمانی روبرو است.

عبور از بن‌بست دیوان‌سالاری

به گزارش روابط عمومی سازمان تبلیغات اسلامی، در سپهر سیاسی و اجتماعی امروز ایران، بحث پیرامون کارآمدی نظام حکمرانی و چگونگی پیشبرد اهداف کلان انقلاب اسلامی، به یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های نخبگان و دلسوزان تبدیل شده است. در این میان، مفهوم راهبردی «حلقه‌های میانی» به عنوان یک دال مرکزی در ادبیات سیاسی سال‌های اخیر برجسته شده است؛ مفهومی که البته دچار نوعی آشفتگی گفتمانی و فقر نظری نیز هست. آنچه در خوانش دقیق دیدگاه‌های تحلیلی به دست می‌آید، نشان‌دهنده یک تغییر پارادایم جدی در نگاه به اداره کشور است: گذار از تمرکز مطلق بر «نظریه دولت مقتدر» به سمت «مردم‌محوری» و اتکا به نیروهای پیشران اجتماعی. 

تجربه دهه‌های گذشته، به ویژه پس از تکانه‌های سیاسی و اجتماعی اواخر دهه هشتاد، این واقعیت را عیان ساخت که ساختارهای رسمی و بوروکراتیک، هرچند ضروری‌اند، اما به تنهایی برای ایجاد تحولات بنیادین و حل مسائل پیچیده کشور کفایت نمی‌کنند. 
مطلب پيش‌رو چكيده‌اي از نظرات دکترهانی ایرانمنش، مديرعامل موسسه‌هاي اشراق و تمدن است كه به واکاوی ماهیت، ضرورت و کارویژه‌های این لایه حیاتی یعنی «حلقه‌های میانی» می‌پردازد؛ لایه‌ای که قرار است پل ارتباطی میان مردم، حاکمیت و نظام امت-امامت باشد.


ریشه‌یابی تاریخی؛ از توهم بوروکراتیک تا بازگشت به مردم

برای فهم دقیق جایگاه حلقه‌های میانی، باید به عقب بازگشت و روایت تاریخی شکل‌گیری این دغدغه را بازخوانی کرد. برخلاف برخی تصورات رایج که رویش جریان‌های مردمی جدید را صرفاً واکنشی به تحولات سال ۱۳۹۲ می‌دانند، ریشه‌های اصلی این جریان‌سازی به سال‌های ۱۳۸۸ و ۱۳۸۹ بازمی‌گردد. در آن مقطع تاریخی، نظام با دو شوک بزرگ در عرصه ذهنیتِ مردمی‌سازی مواجه شد. نخست، تجربه حضور نیروهای انقلابی در بدنه دولت و مشاهده ناتوانی نهادهای رسمی در پیشبرد امور بدون پشتوانه واقعی مردم بود. دوم، تجربه دولت وقت (محمود احمدی‌نژاد) بود که نشان داد حتی با وجود یک دولت و شعارهای انقلابی، بدون اتصالات عمیق مردمی و صرفاً با تکیه بر ابزارهای دولتی، نمی‌توان تحولات پایدار و بنیادین ایجاد کرد.
این تجربیات خط بطلانی بود بر ذهنیت ریشه‌دار در جامعه ایران که همواره راه حل تمام مشکلات را در ظهور یک «دولت مقتدر و کارگزار» جستجو می‌کند. این نگاه تقلیل‌گرایانه، باعث می‌شود مردم همواره در انتظار یک منجی در قامت رئیس‌دولت باشند و دولت‌ها نیز با توقعاتی غیرواقع‌بینانه بر سر کار بیایند و در نهایت در هزارتوی مشکلات گرفتار شوند. در همین راستا، یکی از مهم‌ترین آسیب‌شناسی‌های مطرح شده، نقد «فهم بوروکراتیک از ولایت» است. گره زدن مفهوم ولایت و اقتدار دینی به سلسله‌مراتب اداری و دیوان‌سالاری، نه تنها مانع تحقق واقعی دولت اسلامی شده، بلکه پویایی و انعطاف‌پذیری نظام امت-امامت را در قفس تنگ بوروکراسی محبوس کرده است.

نقطه عطف راهبردی؛ نگاه رهبري و نرم‌افزار حکمرانی

نقطه عطف این تغییر نگاه، در بیانات رهبر انقلاب در سفر به کرمانشاه در سال ۱۳۹۰ تبلور یافت. پیام روشن این سخنرانی این بود؛ هر جا امور به مردم سپرده شد و مردم به میدان آمدند، موفقیت حاصل شد و هر جا صرفاً بر نظریه دولت مقتدر تکیه کردیم، نتایج مطلوبی به دست نیامد. این رویکرد نشان‌دهنده تکامل در فهم نظریه دولت اسلامی است. از میانه دولت دهم به بعد، این واقعیت مسجل شد که صرفِ حضور افراد انقلابی در مناصب دولتی، بدون برخورداری از «نظریه و گفتمان پشتیبان» و «نرم‌افزار حکمرانی اسلامی»، راه به جایی نخواهد برد.
در پاسخ به این خلأ، تمرکز بر تولید نرم‌افزار حکمرانی و «الگوی ایرانی-اسلامی پیشرفت» شدت گرفت. راهبرد نظام در این مقطع، نه ایجاد ساختارهای بوروکراتیک جدید (مانند نهادهای فراقوه‌ای)، بلکه تمرکز بر دو لایه حیاتی «نظریه‌پردازی» و «گفتمان‌سازی» بود. هم‌زمان با این تحولات داخلی، تحولات شگرف جهانی در عرصه حکمرانی نوین نیز ضرورت این تغییر را دوچندان کرد. عبور از مفهوم سنتی دولت-ملت (National State) و ظهور پلتفرم‌های قدرتمند، شبکه‌های اجتماعی و حکمرانی دیجیتال (که نمونه‌های بومی آن در پلتفرم‌هایی چون اسنپ و دیجی‌کالا قابل مشاهده است)، نشان داد که حکمرانی در دنیای جدید نیازمند سازوکارهای انعطاف‌پذیرتر و شبکه‌ای‌تر است. در این اتمسفر جدید، حلقه‌های میانی معنایی استراتژیک و حیاتی پیدا می‌کنند.

حلقه‌های میانی؛ چیستی و ماهیت آنها

اما حلقه میانی دقیقاً چیست و در کجا ایستاده است؟ یکی از بزرگ‌ترین چالش‌ها در این مسیر، فقدان درک صحیح از ماهیت این مفهوم است. حلقه‌های میانی، نه بخشی از ساختار رسمی دولت و بوروکراسی اداری هستند و نه می‌توان آن‌ها را صرفاً به سمن‌ها (NGOها) و تشکل‌های خودجوش و هیجانی تقلیل داد. آن‌ها لایه‌ای پیشران و برآمده از توده‌های مردم‌اند که در عین حال، توانمندی و ظرفیت اداره امور را دارند. این حلقه‌ها، متولیان اصلی دوران گذار به دولت اسلامی محسوب می‌شوند.
در یک تحلیل عمیق‌تر، حلقه‌های میانی باید در چارچوب «نظام امت-امامت» فهم شوند، نه در مدل وارداتی «دیوان‌سالاری-ملت». در مدل دیوان‌سالارانه، ارتباطات از بالا به پایین، سلسله‌مراتبی و خشک است؛ اما در الگوی امت-امامت، روابط بر پایه هویت، پیشرانی و ارتباطات مردمی شکل می‌گیرد. در اینجا، تفاوت ظریف اما مهمی میان «سازمان» و «نهاد» وجود دارد. سازمان‌ها ماهیتی بوروکراتیک دارند، در حالی که نهادها (مانند تجربیات موفق اوایل انقلاب در قالب جهاد سازندگی، بسیج و سپاه) تحول‌خواه، مردمی و برآمده از بطن جریان‌های اجتماعی‌اند. حلقه‌های میانی از جنس این نهادهای زایا و شبکه‌ساز هستند. آن‌ها صرفاً یک جمع یا هیئت دورهمی نیستند؛ بلکه «شبکه‌ای» منظم، جهت‌دار و هدفمندند که نقطه اتصال میان اراده امت و هدایت امامت را شکل می‌دهند.

کارویژه‌ها و مأموریت‌های خطیر

وظایف و مأموریت‌هایی که برای حلقه‌های میانی در نظر گرفته شده، بسیار فراتر از کارهای خدماتی یا خیریه است. آن‌ها باید موتور محرک «ایجاد حرکت عمومی» برای تحقق اهداف گام دوم انقلاب باشند. از جمله مهم‌ترین کارویژه‌های این لایه می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

۱. شکستن انسداد عقلانیت و پیوند نظر و عمل: یکی از بحران‌های فعلی، انسداد در عقلانیت نظری و درجا زدن در روزمرگی است. تأکید بر تشکیل «هیأت‌های اندیشه‌ورز» در همین راستا معنا پیدا می‌کند. حلقه‌های میانی باید کارخانه تولید فکر و شبکه اتصال مغزها باشند تا مسائل پیچیده انقلاب را به راهکارها و راه‌حل‌های عملی و کاربردی در میدان تبدیل کنند.
۲. گفتمان‌سازی و تحول حکمرانی: آن‌ها وظیفه دارند نرم‌افزار حکمرانی مبتنی بر مردم را تولید و ترویج کنند و نقش واسط را برای انتقال صدای جامعه به حاکمیت و ترجمان سیاست‌های کلان برای جامعه ایفا کنند.
۳. هدایت و جنبش‌سازی اجتماعی: ایجاد شبکه‌های اجتماعی واقعی مبتنی بر مرجعیت اجتماعی و به حرکت درآوردن «امت پیشران»، از دیگر وظایف اصلی آن‌هاست.

آسیب‌شناسی جبهه خودی؛ از قشری‌گری تا رسانه‌زدگی

با وجود این اهداف متعالی، مسیر شکل‌گیری و فعالیت حلقه‌های میانی با موانع و آسیب‌های جدی روبه‌روست. یکی از گزنده‌ترین انتقادات مطرح شده در این حوزه، شکل‌گیری نوعی «طبقه حزب‌اللهی بسته» و قشری‌سازی اجتماعی است. خطای محاسباتی در اینجاست که مفهوم «مردمی بودن» به «مردم‌نهاد بودن» تقلیل یافته است؛ یعنی به جای آنکه آحاد جامعه به میدان آورده شوند، گروه‌های خاص صرفاً به فعالیت‌های داوطلبانه و محفلی خود بسنده کرده و ارتباط خود را با توده‌های مردم از دست داده‌اند. همچنین تقلیل معیار انقلابی‌گری به ظواهر مذهبی، به جای تمرکز بر عدالت‌خواهی و کنشگری مؤثر، از دیگر آسیب‌های این قشری‌گری است.
آسیب‌های دیگری نیز این مسیر را تهدید می‌کند: «اصالت یافتن سازمان‌دهی به جای مأموریت» که باعث می‌شود تشکل‌ها دچار بوروکراسی پنهان شوند؛ «مصادره عنوان» توسط سازمان‌های رسمی که می‌خواهند با برچسب حلقه میانی، ناکارآمدی خود را بپوشانند؛ و از همه خطرناک‌تر، «رسانه‌زدگی و سلبریتی‌محوری» و غرق شدن در روزمرگی‌های سطحی سیاسی که ذهنیت نیروهای انقلاب را از کارهای بنیادین و عمیق منحرف می‌سازد. علاوه بر این، فقدان یک الگوی تشکیلاتی متناسب با اقتضائات زمانه و درک نادرست از مفهوم «دولت جوان حزب‌اللهی» نیز مانعی بر سر راه ساماندهی مؤثر این حلقه‌هاست.

الگوهای عمل و پیوند با طرح‌های کلان

برای خروج از این بن‌بست‌ها و عملیاتی کردن ایده حلقه‌های میانی، شش الگوی راهبردی پیشنهاد می‌شود؛ الگوی مسئله‌شناسی و حل مسئله مردمی، الگوی هدایت‌پایه، شبکه‌سازی مبتنی بر مرجعیت اجتماعی، الگوی جنبش‌پایه، تحول نظام برنامه‌ریزی مبتنی بر مردم، و در نهایت، الگوی کنش سیاسی عمیق و غیرسیاست‌زده. 
همچنین، باید توجه داشت که فعالیت این حلقه‌ها در خلأ معنا نمی‌دهد. ساماندهی مؤثر آن‌ها تنها زمانی ممکن است که در پیوند با «طرح‌های بزرگ جبهه انقلاب» تعریف شوند؛ پروژه‌های کلانی همچون محله‌محوری، نهضت مطالبه‌گری، گفتمان پیشرفت و عدالت، توسعه اقتصاد دانش‌بنیان، جهاد تبیین، تحول در سبک زندگی، سازماندهی لشکر مجازی و تحول در نهاد دانشگاه و حوزه بانوان. حلقه‌های میانی باید به عنوان بازوهای اجرایی و فکری این طرح‌های کلان عمل کنند.

چشم‌انداز پیش‌رو

در یک جمع‌بندی می‌توان گفت سند تحلیلی حاضر زنگ هشداری است برای بیداری از خواب بوروکراتیک. انقلاب اسلامی برای عبور از گردنه‌های سخت تاریخی و بن‌بست‌های ناشی از حکمرانی‌های سنتی، چاره‌ای جز بازگشت اصیل و ساختارمند به مردم ندارد. «حلقه‌های میانی» در این گذار تاریخی، نه یک انتخاب فانتزی یا یک تعارف سیاسی، بلکه یگانه موتور پیشران برای اتصال اراده امت، هدایت امامت و الزامات حکمرانی نوین هستند. هدف نهایی، بازسازی عقلانیت انقلابی، خلق یک حرکت عمومی پرقدرت و در نهایت، هموار ساختن مسیر برای یک تحول عمیق تمدنی است؛ تحولی که در آن، مردم نه صرفاً تماشاگر، بلکه بازیگران اصلی و طراحان صحنه اداره کشور باشند.

1405/01/27